|
گروه تئاتر اندیشه شهرستان شوش تشریح عملکرد گروه درباره وبلاگ به وبلاگ گروه تئاتر انديشه شهرستان شوش خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
نويسندگان لینک های مفید نمایشنامه +o نوشته : نگار نادری بيمارستان – بخش دياليز – صداي آژير آمبولانس - ز ن جواني در وسط فيكس ايستاده است . چند نفر با لباس سفيد و ماسكهايي بر دهان به سمت زن مي آيند .آنها لباس سياهي كه بر روي آن قلب و كليه نقاشي شده است را بر تن زن مي پوشانند. چهراش را سفيد كرده و او را بر روي يك صندلي كه بالاي آن سرم و كيسه خون آويزان است مي نشانند و تابلوي را به گردنش مي آويزند كه بر روي آن نوشته شده " فروش كليه+o فوري فوري " .صداي آژير كه قطع ميشود ديگر كسي نيست بجز زن.
نمایشنامه +o نوشته : نگار نادری شخصيت ها : - زن(فروشنده كليه) - چهار نفر خريدار( سه مرد ويك زن) - چند نفر با لباس سفيد وماسك بر دهان بيمارستان – بخش دياليز – صداي آژير آمبولانس - ز ن جواني در وسط فيكس ايستاده است . چند نفر با لباس سفيد و ماسكهايي بر دهان به سمت زن مي آيند .آنها لباس سياهي كه بر روي آن قلب و كليه نقاشي شده است را بر تن زن مي پوشانند. چهراش را سفيد كرده و او را بر روي يك صندلي كه بالاي آن سرم و كيسه خون آويزان است مي نشانند و تابلوي را به گردنش مي آويزند كه بر روي آن نوشته شده " فروش كليه+o فوري فوري " .صداي آژير كه قطع ميشود ديگر كسي نيست بجز زن. زن:32 سالمه، چهار ستون بدنم سالم سالمه، هيچ درد و مرضي هم ندارم . ميخوام كليه مو بفروشم . احتياج دارم . ..(مردي از ميان تماشاگران به زن نزديك مي شود .مرد زن را به دقت نگاه ميكند . نوشته روي پلاكارد را ميخواند .) مرد:کلیه تومی فروشی ؟ زن:(با خوشحالي) می فروشم مرد:که گفتی کلیه تو می فروشی . زن:( با سر به علامت مثبت) می فروشم (مرد نوشته روي پلاکارد را بلند بلندمی خواند ) مرد:من یه خریدارم زن :( با خوشحالی ) اون یه خریداره مرد:سالمي ؟ زن: سالمم مرد:هيچ درد و مرضي نداري ؟ زن :هيچ درد و مرضي ندارم مرد:کلیه تو چند می فروشی ؟ (زن فكر ميكند كه بايد چه رقمي را بگويد) مرد:یک میلیون ، دو میلیون ، سه میلیون ، چهار، پنج میلیون ... زن:( با شادی ) پنج میلیون ...!؟ مرد:چه خوب من خریدارم . من یه کلیه رو بیست میلیون خریدارم زن:( رو به تماشاگران ) اون ... اون خریداره ؟ اون کلیه رو بیست میلیون خریداره . مرد:کسی نیست بیشتر بخره ؟( رو به تماشا گران ) الان قیمت کلیه چنده ؟(رو به يكي) تو باشی کلیه رو چند می خری ؟ (رو به ديگري) تو کلیه خودتو می فروشی ؟ (به يكي ديگر) گروه خونی تو چيه ؟ .. زن:پنج میلیون می فروشم ... اون بیست میلیون می خره! مرد :من بیست میلیون خریدارم اما... زن:اما ... ؟ مرد:اما ... زن:اما ...؟ مرد:اگه کلیه تو Oمنفي بود. من به یک کلیه نیاز دارم . ( رو به تماشاچیان )اگه کسی کلیه داره من خریدارم . هیچ کس نمی خواد کلیه خودش رو بفروشه من خریدارم . ( رو به يكي)اگه كليه داري خريدارم . بيست ميليون خريدارم...(رو به ديگري)كليه با گروه خوني 0 منفي خريدارم ، بيست ميليون يا بيشتر خريدارم... (صداي آژير شنيده ميشود .مرد خارج ميشود . زن فيكس است .سفيد پوشان ماسك بر دهان مي آيند . فشار ، وزن و قد زن را كنترل ميكنند و ميروند. . صداي آژير قطع ميشود. مرد ديگري از ميان تماشاگران به زن نزديك مي شود.) مرد:کلیه تو ميخواي بفروشی ؟ زن :( با سر به علامت مثبت ) می فروشم مرد:کلیه تو می فروشی !؟ زن: می فروشم ...ميفروشم (مرد نوشته روي پلاکاردرامی خوا ند ) مرد:چرا کلیه تو می فروشی ( رو به تماشاگران ) این چرا کلیه شو می فروشه ؟ (رو به زن ) زندگی با یه کلیه ! به عواقبش فکر کردی . ( زن را نشان می دهد ) این حاضره کلیه شو بفروشه اما کار نکنه . ( از آدمهای اطراف خود سوال می کند ) شما باشی کلیه تو می فروشی ؟( رو به دیگری ) شما حاضری به جای کار کردن کلیه تو بفروشی ؟.. (زن را نشان می دهد ) این ... این ... حاضره کلیه شو بفروشه اما کار نکنه . زن:نه اينطور نيست... ( مرد بي توجه به زن) مرد:شاید معتاده می خواد کلیه شو بفروشه تا خرج اعتیادش کنه زن: نه ...نه اشتباه ميكني مرد:یا شاید مبتلا به بيماري ايدزه يا هپاتيت . الان کلیه شو می فروشه چون تا چند وقته دیگه بیشتر زنده نیست . .. زن:نه درست نيست اين خيانته. مرد:اوه... پس تو از خيانت هم چيزي مي فهمي!؟ زن:خب معلومه... مرد:(رو به زن) تو هیچی نیستی. تو انگل اجتماع هستی .تو ویروس بدبختی هستی. تو ... زن:(رو به تماشاگران) شما فکر می کنین هر کسی کلیه شو می فروشه تنبل و بی عاره ؟ شما فکر می کنین هر کسی کلیه شو می فروشه معتاده .. خود من تا چند ماه قبل تو یه کارخونه کار می کردم . کار خونه پنج ماهه که بسته شده صداي صاحب كارخانه:مواد اوليه گرون شده . چيني ها بازارو گرفتن . كارخونه شده ضرر . تصميم گرفتيم فعلا كارخونه رو تعطيل كنيم ... زن:پس اندازی ناچیزی داشتم .حالا هم اش تمام شده، دیگه پولی برام نمونده صداي يك پير زن : خدا ذليل كنه شوهرتو ، با دو تا بچه تو رو گذاشت و رفت زن:صاحب خونه گفته باید خونه رو تخلیه کنم صداي صاحب خونه : پسرم رو دارم داماد مي كنم . ميخواد بياد اينجا بشينه .يه ماه وقت داري بلند شي . زن: به هر دري زدم تا يه سر پناه پيدا كنم . صداي بنگاه دار : با دو تا بچه و چند غاز پول كي خونه ميده ؟ پول پيش ميخواد ... پول پيش ...تهيه كردي بسم الله وگرنه تو رو به خير و مارو به سلامت زن:الان نیاز به پول دارم . پول برای رهن خونه . اگه تا چند هفته دیگه این پول تهیه نشه خودم و بچه هام آواره کوچه وخیابون می شیم ... مرد:( حرفش را قطع می کند و خطاب به تماشاگران ) آقا شما گرفتاری نداری ؟ (رو به ديگري) شما صاحب خونت کرایه رو زیاد نکرده ؟ شما مشکل مسکن نداری ؟ ( رو به زن )تک تک این آدمها پای درددلشون که بشینی هزار جور بدبختی دارن .امااین دلیل نمی شه که کلیه شونو بفروشن . (مرد به حالت تحقير پولی را به سمت زن پرتاب می کند .چند نفر دیگر هم این کار را می کنند ) زن: من گدا نیستم آقا ...من گدا نیستم ... ( صداي آژير،مرد می رود . زن فيكس ميشود . سفيد پوشان با ماسك بر دهانشان مي آيند دندانهاي زن را معاينه مي كنند . تست اعصاب مي گيرند . بينايي سنجي انجام مي دهند. زن بي حركت در ميان دستهايشان به اينسو انسو پرت ميشود . آنها ميروند . صداي آژير قطع مي شود .زني از ميان تماشاگران به او نزديك ميشود) زن 2:فروش كليه 0 مثبت (ميخندد) زن : به جي ميخندي؟ زن 2: به تو كه عين بدبخت ها اينجا وايسادي تا كسي بياد بابت تكه تكه كردنت بهت پول بده زن :... نياز دارم ، اونم به يه پول زياد ... زن2: راههاي بهتري هم هست ... زن :مثلا چه راهي ؟ زن2: تو هنوز خيلي جووني ... (زن منظورش را فهميده از او دور ميشود . زن 2 دوباره ميخندد) زن : به خودت بخند ... زن2 :اتفاقا دارم به خودم ميخندم .منم اولش مثل تو بودم ، عينهو تو معصوم ، پاك، به دنبال روزي حلال...0 (به زن نزدي ميشود ) اما عزيزم اينجوري نميشه ، اينجوري فقط خودتو اذيت ميكني .من راهشو بلدم .خودتو بسپار به من ...(زن دوباره از او فاصله ميگيرد )از من ميترسي ؟ من از جنس توام .يكي مثل تو .من تو رو ميفهمم... زن:تو از جنس من نيستي .تو هيچوقت مثل من نبودي . من فقط ميخوام كليه مو بفروشم ... زن 2 :آخه خره مگه كليه دادن به همين راحتيه. مي دوني چقدر طول ميكشه تا دوباره رو براه بشي؟تازه فكر ميكني بعد همچين عمل سختي ميتوني براحتي زندگي كني ؟ كليه تو ميفروشي، پولشو ميگيري، اون پولم تموم ميشه اما تو هنوز سرپا نيستي. بعد چي ؟ لابد اون يكي كليه تو ميفروشي ؟ زن:خدا بزرگه ... من خوب ميشم ، ميرم سر كار. من دوباره يه زندگيه ساده وسالم رو شروع ميكنم . زن2:( با تمسخر ) خدا بزرگه، خدا بزرگه، خداي منم بزرگ بود. اما حالا حال وروزم اينه .اون روزي كه با بچه هات دم خيابون نشستي ودست گدايي به سوي اين واون دراز ميكني بايد ديد بازم ميگي خدا بزرگه ...خدا بزرگه زن: خدا اون روز نياره ... زن 2:اما اون روز رو مياره. بيا، با من بيا. به من اعتماد كن بيا... ( زن 2 دستش را ميگيرد. ) زن:من مثل تو نيستم من هيچ وقت مثل تو نمي شم ( صداي آژير . زن 2 خارج ميشود. سفيد پوشان مي آيند زن فيكس است آنها از يك سو سرم و از سوي ديگر به زن خون وصل ميكنند و به دهانش ماسك مي زنند صداي آژير قطع ميشود . مرد ديگري از ميان جمعيت به سمت زن می آید ) مرد:کلیه تو می فروشی؟ زن :می فروشم مرد:کلیه تو می فروشی ؟ زن : می فروشم . مرد:به چه شرطی ؟ زن :کلیه مو می فروشم ، چشمهامو می فروشم ، قلبمو می فروشم ، دست و پاهامو می فروشم به شرطی که بچه هام سر پناه داشته باشن . به شرطی که بچه هام غذا داشته باشن ، به شرطی که بچه هام تحصیل کنن ، به شرطی که بچه هام از امکانات اولیه یه انسان بر خوردار باشن ، به شرطی که ... مرد:باشه من پولشو میدم (دسته اسکناس را بیرون می آورد ) چند تا می خوایی ؟ (زن به دنبال اسکناس می رود ) زن :دنبال یه سر پنام مرد :برات می خرم زن :بچه هام تنهان مرد: بچه هاتو می خرم زن :غذا ندارم مرد:غذا می خرم زن :لباس ندارم مرد:لباس می خرم زن:چرا ؟ ( حالا مرد به دنبال زن . زن از ترس عقب عقب می رود) مرد:حیف این جونی نیست زن : نه مرد:حیف این قشنگی نیست زن :نه مرد :حیف این چشمات نیست زن :نه مرد:حیف این موها نیست (مرد رو به جمعیت ) مرد:می خرم ،خونه می خرم ، لباس می خرم ، بچه ها رو می خرم ، زندگی رو می خرم . کسی فروشنده نیست . می خرم ، آدمها رو می خرم . ( صداي آژير . سفيد پوشان مي آيند ) مرد:( رو به زن) كليه تو دو ميليون ميخرم ... اصرار نكن بيشتر از سه ميليون نمي شه ... اگه خواستي معامله وگرنه... (زن حركتي ندارد ) مرد:( رو به سفيد پوشان ) كليه رو هشت ميليون مي فروشم ، راحت هشت ميليون يا بيشتر ميفروشم . .. ( صداي آژير بلندتر ميشود. سفيد پوشان به دور زن نوار زرد رنگ خطر مي پيجند . و او را با برانكارد خارج مي كنند) شنبه 19 اسفند 1391 :: 18:09 ::
نويسنده : andisheyshoush
پيوندها چت باکس
Coming soon ....
|
||