گروه تئاتر اندیشه شهرستان شوش تشریح عملکرد گروه آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
نويسندگان لینک های مفید همین اولش بگم که کارگردانی کاره خیلی سختیه چه تو تئاتر و چه تو سینما . این و گفتم که فکر نکنی کارگردان می شینه میدونم عجله داری ، می خوای دنیای کارگردانی رو متحول کنی ، همه ی جایزه ها رو درو کنی ، وبعضی وقتا فکر می کنی از همه بیشتر حالیته ! دست نگهدار ! توصیه می کنم قبل از اینکه دست به این کار بزنی حداقل 3 تا تجربه ی دستیار کارگردانی داشته باشی البته بهتره دستیار ،کارگردان های باتجربه باشی ، اگه با آدم های مختلف کار کنی تجربه های متنوع تو این زمینه خیلی کمکت می کنه. پس قرارمون این شد : عجله نکنی !
به خیلی ها بر می خورم که حتی تجربه ی بازی تو یه کار درست حسابی هم ندارن و می خوان کارگردانی کنن ! نکن این کارو عزیزم ! برای کارگردان تئاتر لازمه که تجربه ی بازی در صحنه داشته باشه ، توصیه من حداقل 2 سال کار بازیگری هستش . استفاده از اساتید بازیگری ، بازیگران با تجربه ، کارگردان های با تجربه ، مطالعه در مورد تئاتر ، خواندن نمایش نامه های شناسنامه دار و چیزی که خیلی مهمه درک درام هستش چیزی که خیلی از کارگردان ها چه در تئاتر و چه در سینما و تلویزیون از درک اون عاجزن . در آینده در این مورد بیشتر توضیح میدم به نظرم برای درس اول کافیه . واقعیتش اینه که می خواستم یه چیز دیگه بنویسم و تموم بشه ولی مثل این که تازه باید شروع کنم .
در این درس در مورد مطالعه حرف خواهیم زد . شما به عنوان یک هنرمند یا کسی که می خواد یک هنرمند باشه باید درک عمیقی از مسائل داشته باشید و این به دست نمی آد مگر اینکه آگاه باشید ، باسواد باشید ، و قدرت تجزیه و تحلیل درست رو از مسائل داشته باشید . در همه ی این موارد مطالعه به شما کمک شایانی خواهد کرد . یک کارگردان باید در مورد ادبیات ، تاریخ ، هنرهای تجسمی ، علوم اجتماعی ، روانشناسی ، موسیقی ، فلسفه ، دین ، سیاست و ... مطالعه و شناخت کافی داشته باشه .
علاوه بر این شما باید در زمینه ی تئاتر به اندازه ی کافی مطالعه داشته باشید . امروزه کتاب های زیادی در مورد تئاتر و کارگردانی نوشته شده اند . ـ خیلی از آن ها به فارسی ترجمه شده و در ایران هم چاپ شده اند ـ
امروزه علافه مندان تئاتر می توانند به صورت علمی آن را در دانشگاه ها بیاموزند و حتی تا مقطع دکترا آن را ادامه دهند . توجه کنید تئاتر را می توان تا دکترا آن را ادامه داد . پس باید گفت تئاتر امروزه علاوه بر اینکه هنر است یک علم است . پس شما به عنوان کارگردان باید علم تئاتر را یاد بگیرید . پس همه ی ما چاره ای نداریم جز اینکه مرتب در مورد تئاتر مطالعه کنیم . به نظر من یادگیری پایانی ندارد .
یعنی اینکه نباید فکر کنیم یادگیری فقط مربوط به دوران 4 ساله ی دانشگاه هستش ، یا مربوط به هر دوره ی کوتاه مدت خاصی . اجازه بدید بگم که یادگیری حتی برای یک استاد دانشگاه هم تمام نمی شه و یک استاد هم باید مرتب اطلاعات خود رو به روز کنه و بر همه جریان های جدید توجه و تسلط داشته باشه !
بلی یادگیری در هنر پایانی ندارد . و هنرمند تا زمانی که بتواند یاد بگیرد و توانایی یاد گیری را در خود حفظ نماید ، می تواند به پیشرفت امید داشته باشد . اما اگر این توانایی به هر دلیلی در شما نباشد و یا از بین برود ،شما در سراشیبی سقوط هنری قرار خواهید گرفت .
عده ای تئاتر را به صورت صرفا تجربی ترجیح می دهند . یعنی مشغول شدن به تئاتر بدون هیچ آموزش و مطالعه ایی ! همچین هنرمندی شاید برای فرار از زحمت مطالعه و یا شاید خود بزرگ بینی که در درونش وجود دارد و به او اجازه نمی دهد از کسی چیزی یاد بگیرد ، این چنین می گوید . چون معتقد است که همه چیز را بلد است ! اگر کمی دقت کنیم در اطراف مان هستند کسانی که اینگونه فکر می کنند .
البته من یا هیچ کس دیگری از تجربه در تئاتر بدش نمی آید . همین الان اساتید تئاتر کشور ما هم دست به کار های تجربی می زنند که البته آن ها از با سواد ترین افراد کشور در این زمینه هستند . یعنی اول علم را کسب کرده و سپس سراغ تجربه های نو می روند . البته این کجا و آن کجا . ـاگر فرصتی شود در مورد تئاتر تجربی هم مطالبی خوام گذاشت ـ
مگر علم چیست ؟ علم همان تجربه ای است که درستیش بر همگان یا حداقل بر اکثریت ثابت شده و تدوین گرده است . علم تئاتر تجربیات نسل های مختلف تئاتر است از یونان باستان تا به حال . همان طور که در فرهنگ ما این اعتقاد وجود دارد که باید از تجربه های دیگران استفاده کرد ، ما به عنوان هنرمند تئاتر باید از تجربه های نسل های گذشته درس بگیریم .
وقتی مطالعه می کنید موارد زیر را در نظر داشته باشید :
ـ به جای حفظ کردن کتاب سعی کنید آن را بفهمید .
ـ اگر لازم است کتاب را بیش از یک بار بخوانید . بعضی وقت ها هم کتاب هایی را که قبلا خوانده اید دوباره مرور کنید .
- لطفا برای مچ گیری ،پز دادن ، فخر فروشی مطالعه نکنید .
-وقتی کتابی را مطالعه می کنید به یاد داشته باشید آنچه در آن کتاب نوشته شده وحی منزل نیست و شما نباید بدون فکر و تفکر آ، را بپذیرید . یادتان باشد نویسنده آن کتاب هم یک انسان است که این نظریات اوست .
- نظریات مختلف را بخوانید و آن ها را با هم مقایسه کنید .
- با گذشت زمان و افزایش عمق دانسته هایتان کم کم به نظر خودتان می رسید . - نظر شخصی شما در مورد مسائل هنری -
- مواظب باشید با اندک مطالعه دچار توهم نشوید . معمولا کسانی که یکی دو کتاب می خوانند فکر می کنند دیگه همه چیز را بلد شده اند .
از آشوب به آئین، از آئین به نوشته
درباره تاریخ تئاتر یونان فیلیس هارتنول
برگردان به فارسی: منصوره شهبازی نمایش یونانی از آئین یونانی نشأت گرفت و هرگز کاملاً از آن جدا نشد. خاستگاههای نمایش یونانی مبهم هستند، اما به گفته ارسطو از شعر غنایی ـ آوازی و یا از دیتیرامبهای اولیه که برای بزرگداشت دیونوسوس، خدای یونانی طبیعتِ مرتبط با بهار، حاصلخیزی، تجدید حیات و خصوصاً شراب خوانده و پایکوبی میشد، شکل گرفتهاند. این سرود کهن توسط گروه همسرایانِ آراسته شده به شکل بزمردها، مخلوقاتی نیمه انسان و نیمه حیوان خوانده میشد. ارسطو میگوید که تراژدی از این سرودهای طنزآلود ساتیر شکل گرفت و به رغم این که به نظر میرسد، این دو بیشباهتند و توضیح قانع کنندهای برای خاستگاه تراژدی به حساب نمیآید. در سرودهای طنزآلود، احتمالاً گروه همسرایان با رهبر گروه و سرخوان به گفتوگو میپرداختند و شاید در بعضی جاها در داستان به جای روایت کردن وقایع، رهبرگروه نقش یک شخصیت سنتی را بازی میکرد و با چنین تقلیدی نمایش آغاز میشد.
گفته میشود که”تسپیس“، نمایشنامهنویس قرن ششم ق.م که هیچ از یک نمایشنامههایش باقی نمانده است، قالب همسرایان و سرخوان، همان بازیگر اول، را وارد نمایش کرده است و اشیل احتمالاً اولین نمایشنامهنویس بزرگ یونان در قرن بعدی بازیگر دوم را وارد کرد. سوفوکل سومین بازیگر را اضافه کرد، اما باید این موضوع را در نظر داشت که یک بازیگر میتوانست نقشهای مختلف و متوالی را بازی کند. بنابراین در یک نمایشِ عهد اشیل، در هر زمان تنها دو شخصیت ناطق(به جز همسرایان و رهبرش) بر صحنه وجود دارد، اما فهرست شخصیتها ممکن است تا سه یا چهار نفر باشد. به علاوه شخصیتهای ساکت ـ بازیگران بدون دیالوگ ـ نیز به کار گرفته میشدند، بنابراین احتمال داشت یک نمایش تنها با دو شخصیت ناطق و با یاری یک بازیگر ساکت و بدون دیالوگ و صحنهای متناسب سه نفر، نمایش داده شود. سرخوان(رهبر همسرایان) گاهی اوقات با شخصیتها مشغول گفتوگو می شد تا بدین وسیله تعداد کم بازیگران ناطق را از آن چه که ممکن بود در اولین نگاه به نظر برسد، بیشتر کند. گروه همسرایان نمایش ـ پیامد طبیعی سرودهای دیتیرامب اولیه ـ توسط اشیل از پنجاه نفر به دوازده نفر تقلیل داده شد و بعد توسط”سوفوکل” تا پانزده نفر افزایش یافت. گروه همسرایان اغلب کارکردهای نمایشی و مهم متفاوتی داشت. برای مثال برخی اوقات توسط سرخوان گروه بازیگری به صحنه اضافه میشد. هنگامی که گروه همسرایان قهرمان نمایش را تحسین میکند و در عین حال نسبت به او احساس ترحم میکند احساسات تماشاگر عادی را نیز بیان میکند. و طریق پیوندی را بین تماشاگر و بازیگر فراهم کند و نیز میتواند برای تحت تاثیر قرار دادن تماشاگر(درگیر) کنش پیشین، همچنین اظهار نظر کردن درباره کنش فعلی یا تدارک دیدن میان پردههای آوازی مورد استفاده قرار میگیرد. در زمان”تسپیس”، احتمالاً داستانهایی که تبدیل به نمایش میشدند لزوماً با افسانه دیونوسوس مرتبط نبودند، اما حضور در تئاتر هنوز به نوعی مراسم مذهبی بود و تا مدتها بعد ارتباط خود را با زندگی از دست نداد و تبدیل به چیزی مناسب برای کتابها نشد. همان گونه که”ایوربراون” منتقد انگلیسی تئاتر معاصر، اشاره کرده است تاریخ تئاتر یونانی حرکتی است از آشوب به آئین و از آئین به نوشته.
در 544 ق.م حکومت آتن جشنواره نمایشی رسمیای برگزار میکرد که در آن نمایشنامهنویسان برای جوایز رقابت میکردند. نمایش در آتن یک رویداد هر روزه نبود بلکه به دو روزِ تعطیلِ Lenaea (جشن شرابگیری) و مهمتر از آن به جشن دیونوسیای شهر یا دیونوسیای بزرگ، محدود میشد. Lenaea یا جشن شرابگیری در ژانویه یا فوریه اتفاق میافتاد و دیونوسیای شهر در مارس یا آوریل. جشن دوم پنج یا شش روز به طول میانجامید و هر صبحِ سه روزِ پایانیِ جشن، یک تراژدی نویس سه نمایش تراژدی و یک سایتر اجرا میکرد. این سه نمایشنامهنویس از قبل توسط یک قاضی داور که احتمالاً طرح نمایشنامههای فراوانی را مورد مطالعه قرار میداد، به دقت انتخاب شده بودند و هزینه اجرای آثار آنها بخشی توسط حکومت و بخشی توسط شهروندان متمول پرداخت میشد. حکومت از این شهروندان با دستور به مساعدت به آنها از طریق کمک مالی تجلیل میکرد. نمایشنامهنویس، موسیقی را هم تصنیف میکرد و بر آماده سازی”اجرا” نظارت میکرد و برخی اوقات نقشی هم ایفا میکرد. آن جایی که سه شاعر در ماه رقابت انتخاب شده بودند، به هر یک جایزهای اعطا میشد. البته جایزه اول(پول و یک تاج گل) ارزشمندترین بود و گاهی بردن جایزه سوم افتخاری محسوب نمیشد. بعضی از تماشاخانههای یونانی آن قدر بزرگ بودند که تا شش هزار تماشاگر را در خود جای میدادند. عمارت ساخته شده در کنار تپه، تماشاخانهای به شکل نیم دایره در فضای باز بود با بازیگرانی که ایستاده ایفای نقش میکردند و تماشاگرانی که روی پلههایی مینشستند که تا دامنه تپه بالا میرفتند. در میان اولین ردیف یک تخت(کرسی) برای کاهن دیونوسوس اختصاص داشت که برخی اوقات به عنوان اسباب نمایش عمل میکرد. پشت بازیگران، اسکنه یا ساختمان صحنه بود که احتمالاً به عنوان اتاق رختکن، قبل از اجرا و در طول اجرا به عنوان پس زمینه مورد استفاده قرار میگرفت. این ساختمان به تماشاگری که بازیگران را در مقابل آن میدید، یک قصر یا معبد را القاء میکرد و گاهی اوقات اگر صحنه دیگری لازم بود قابهای متحرک با نقاشیهای چشمانداز(منظره) بین ستونها جای میگرفت. این دیوار تا اندازه مهمی به فراهم آوردن صوت قوی کمک میکرد، چرا که اگر یک حایل جامد در پشت فرد صحبت کننده و یک سطح سخت و صاف در مقابلش وجود داشته باشد و اگر تماشاگر روی پلهها بنشیند گفتوگوها به خوبی منتشر میشود. دیوار ساختمان صحنه حایل را فراهم میکرد، اطراف قربانگاه یک مکان صاف برای رقص کورال که اوکسترا نامیده میشود، سطح صاف مقابل بازیگران را مهیا میکرد و سومین بخش کار را جایگاههای روی تپه انجام میدادندکه وضعیت صداها را نسبتاً بهتر میکرد. اما مشخص نیست این سکو دقیقاً چه زمانی در مقابل ساختمان صحنه ساخته شد. بازیگران، احتمالاً برای القای خصوصیات اصلیشان به تماشاگران حتی آنهایی که در دورترین فاصله قرار دارند نقاب(ماسک) میزدند. در نتیجه یک بازیگر ممکن بود ماسکی را بزند که خطوط کلی چهره یک شاه یا یک پیرمرد یا یک خدمتکار را القاء کند. لباسها رنگارنگ بودند و بازیگران احتمالاً کفشهایی با تخت ضخیم میپوشیدند تا آنها را بلند قدتر نشان دهد، گرچه به نظر میرسد که دوره این چکمههای مخصوص بعد از نمایشنامههای برجسته”اشیل”، ”سوفوکل” و ”اوریپید” در قرن پنجم ق.م بوده است. دو مورد از وسایل صحنه ارزش نام بردن را دارند: ”ماشین” و ”اکیکلما”، اولی یک جرثقیل یا بالاکش بود که میتوانست بازیگری را که نقش خدا را بازی میکرد، معلق نگه دارد. زیرا خدا گاهی اوقات داخل میشد تا به داستان سامان ببخشد یا داستان را حل و فصل کند، و ”اکی کلما” به نظر میرسد یک سکوی چرخدار بوده که به بیرون از ساختمان هل داده میشد و به طور مرسوم به تماشاگر خاطر نشان میکرد صحنهای که در حال اجرا است باید به عنوان صحنهای در حال وقوع در داخل ساختمان فرض شود. در خاتمه باید به ساختار نمایشنامه یونانی اشاره کنیم. معمولاً یک تراژدی یونانی با یک گفتار توسط یک بازیگر یا یک قطعه گفتوگو که به عنوان”پرولوگ” شناخته شده آغاز میشود. بعد گروه همسرایان در حال آواز خواندن و رقصیدن وارد میشوند(پارادوس). این بخش که اپیزود نامیده میشود توسط چهار یا پنج گفتوگو مابین بازیگران ادامه مییابد که آن هم جای خود را به قصیدههای آوازی میدهد. هر قصیده یک ”استاسیمون” است و خروج پایانی گروه همسرایان”اگزودوس” است. حاصل ترکیب گفتار با آواز خواندن و رقصیدن گونهای موسیقی ـ درام(موسیقی ـ نمایش) شبیه به اپرا است با کمی گفتار، نظیر فلوت سحرآمیز موزارت. این گواه عظمت نمایشنامهنویسان منظوم است که اگر ما دیگر نمایشنامههایشان را با موسیقی مناسب نمیشنویم یا شاهد حرکات زیبا با لباسهای رنگارنگ نیستم، معهذا از این متنها شناختی درباره بعضی از بزرگترین دستاوردهای دوران باستان کسب میکنیم . زیبایی ها را ببین
به عنوان یک هنرمند و یک کارگردان شما باید بتوانید زیبایی ها را ببینید . این مسئله شاید برای شما مسئله ساده ای به نظر برسد . ولی خیلی از ما نمی توانیم زیبایی ها را ببینیم و درک کنیم . شما باید تمرین کنید و این مهارت را در خود افزایش دهید . شما باید بتوانید در زشت ترین خرابه ، گل زیبای خود رو را هم ببینید . شما به عنوان کارگردان باید درک زیبایی شناسانه خود را هر چه بیشتر تقویت کنید . چون به یک معنا تئاتر ( هنرهای نمایشی ) یعنی تصویر ؛ و کارگردانی یعنی تصویر سازی !
بلی شما در تئاتر باید تصاویر زیبا خلق کنید ! خیالتان را راحت کنم اگر شما در بیرون از تئاتر ، در جامعه و هر کجا که هستید ، نتوانید چیزهای زیبا را ببینید ، نمی توانید و نباید انتظار داشته باشید که بتوانید در تئاتر تصاویر زیبا خلق کنید ! البته قبل از آن ابتدا شما باید بتوانید ببینید ! دقت کرده اید ما معمولا اطرافمان را خوب نمی بینیم . برای اینکه به شما ثابت کنم خیلی از ما اینگونه هستیم . چند سوال از شما می پرسم . دقت کنید که چه قدرطول می کشد تا جوابش را پیدا کنید ؟
ـ در خانه تان چه رنگی است ؟
ـ یاد می آورید مادر یا همسرتان امروز چه لباسی به تن داشت ؟
ـ آخرین باری که کسی در حق تان خوبی کرد را به یاد می آورید ؟
و ...
این آخری جالب است اغلب ما کسانی را که در حق ما خوبی می کنند به یاد نمی آوریم ولی تا دلتان بخواهد آرشیوی از بدی های که در حقمان کرده اند ، داریم . دقت کرده اید ؟
شما باید بتوانید زیبایی را در چیز های به ظاهر زشت هم ببینید ! ممکن است یک فرد که خیلی زیبا نباشد ـ افزاد عامی به همچین کسی زشت می گویند ـ اما ممکن است همین شخص ابروهای بسیار زیبایی داشته باشد .
شما باید بتوانید :
لبخند زیبای یک کودک در خیابان را ببینید ...
کفش های قشنگ یک پسر نو جوان را ...
کلاه زیبا و با مزه ی ک پیرمرد ...
رفتار درست و زیبای یک راننده در رعایت قانون ...
انرژی مثبت یک فرد به ظاهر غریبه وقتی از کنارتان رد می شود ...
مهربانی یک فروشنده ....
عشق پاک پدر و مادر به فرزندان ...
تذکر مهم : منظورم از زیبایی به هیچ وجه مانکنیسم و سانتی مانتالیسم نیست !
و بسیار موارد دیگر را باید بتوانید ببینید . هم چنین وقتی به دیدن یک اثر هنری می روید ابتدا زیبایی های آن را کشف کنید . اجازه ندهید ننه غرغروی درونتان امکان دریافت زیبایی را از شما سلب کند .
اصولا زیبایی و دریافت زیبایی آرامش بخش و خوشایند است . خصوصا وقتی به تماشای نمایش همکاران خود می روید ، سعی کنید زیبایی های کارشان را کشف کنید . به جای اینکه زور بزنید تا هر طور شده یک ایراد از کار بگیرید !
یا مثل آن عده ای نباشید که در حین اجرای نمایش کار شروع به نقد همزمان می کنند و با صدای بلند نقدهای خود را به اطرافیان می رسانند .
از شما خواهش می کنم که ابتدا فقط دنبال زیبایی های کار باشید ؛ نقد را برای جلسه نقد و بررسی بگذارید ! ـ البته اگر تازه کار هستید اصلا ، تاکید می کنم اصلا به نقد یک اثر فکر نکنید و فقط به فکر کشف زیبایی ها و یادگیری از آن باشید . ـ
چون این کار باعث می شود که از اجرای هیچ تئاتری لذت نبرید . اصلا فرق هنرمند با مردم عادی هم همین است هنرمند زیبایی ها را می بیند و کشف می کند و به تماشاگر ارائه می دهد حتی اگر بخواهد از چیز زشتی حرف حرف بزند آن را به زیبایی ارائه می دهد !
پس لطفا زیبایی ها را ببینید حال هر چه قدر هم که کم و کوچک باشند !
بیان هنری
شما به عنوان یک هنرمند و یک کارگردان وقتی اثری خلق می کنید ، می خواهید مسئله یا مسائلی را بیان کنید . که ممکن است در نقد یا تمجید چیز یا چیزهایی ( شخص یا اشخاصی ) باشد . و یا ترکیبی از این دو یعنی در یک اثر هنری شما از چیز هایی نقد کنید و چیزهای دیگری را تمجید کنید. شما این کار را به وسیله « بیان هنری » انجام می دهید . به عبارتی هر آنچه را که شما به وسیله هنر منتقل می کنید ، بیان هنری می توان گفت .
آفت بیان هنری « مستقیم گویی » است . بعضی از ما فکر می کنیم برای اینکه ما در یک اثر هنری نقد و انتقاد ، پیام و یا حرفی برای گفتن داشته باشیم، همین که دیالوگ هایی از این دست را در دهان شخصیت ها بگذاریم این کار را کرده ایم . مثال :
1- همه چیز گران شده ، مگر این همه هم گرانی می شود؟
2- آسفالت خیابان ها خوب نیست . شهردار خوب کار نمی کند.
3- دروغگویی خیلی بد است. آدم دروغگو دشمن خداست.
4- ورزش برای سلامتی مفید است و مشروب برای بدن ضرر دارد .
و...
در جمله هایی مثل این ما دچار مستقیم گویی شده ایم و از بیان هنری فاصله گرفته ایم . یکی از دوستان نمایشی را اجرا کرد که همه به او انتقاد کردند که نمایش تو چه چیزی را می خواست بگوید؟ اصلا حرفی برای گفتن نداشت! پیامی نداشت! او هم تحت فشار و این سئوال ها گفته بود نمایش من هیچ پیامی ندارد. همین دوست در اجرای نمایش بعدی اش نمایش را پر کرده بود از این جملات مستقیم ! تا دیگر به کم گویی ، بی پیامی متهم نشود ولی ندانسته دچار پر گویی و مستقیم گویی شده بود!
بیان شما باید رسا و مفهوم باشد؛ یعنی اینکه شما بتوانید آنچه را که می خواهید ،به تماشاگر منتقل کنید. نه اینکه شما « الف» قصد کنید و تماشاگر « ی» برداشت کند.
اگر عموم تماشاگران چیزی از اثر هنری شما نفهمیدند یا اثر برای آنها گنگ بود و نکات مبهم زیادی برایشان داشت ایراد از آنها نیست ایراد از اثر شماست . ما در جامعه افرادی را می بینیم که خیلی خوب حرف می زنند اما حرف خوب نمی زنند ! در هنر هم نمونه هایی از این دست کم نیست و البته بر عکس آن نیز شایع است .هنر مند می خواهد حرف های خوب بزند اما خوب حرف نمی زند یعنی نمی تواند آن را به خوبی بیان کنند. و این گونه می شود که همه چیز از بین می رود.
وقتی از اینگونه کار ها نقد می کنی معمولاً صاحب اثر و دیگر عوامل می گویند: 1- فهمیدی منظور فلان صحنه یا فلان دیالوگ چی بود ؟
2- می دانی چه حرف بزرگی را داشت می زد؟
وقتی به سئوال اول اینگونه جواب می دهی که نفهمیدم متهم به نفهم بودن می شوی!
ولی وقتی عناصر یک نمایش به درستی در کنار یکدیگر قرار نگرفته اند ، حتی نمایش نمی تواند قصه ی خود را به درستی تعریف کند و یا اینکه تکلیف شخصیت ها مشخص نیست .
نمایش همه چیز هست و هیچ نیست.
باید بگویم این مشکل مخاطب نیست بلکه مشکل اثر است . بگذارید به سئوال دومشان اینگونه جواب بدهم . ببینید در هنر اگر شما هر حرف بزرگی هم بخواهید بزنید باید آن را با بیان هنری بیان کنید. وقتی در روی صحنه تئاتر می خواهی حرف بزرگ و با معنا بزنی ابتدا باید آن را تبدیل به تئاتر کرده باشی اگر آن پیام ، حرف و هر چیز دیگری که می خواهی بزنی ، دراماتیزه نشده باشد شما دچار مستقیم گویی و شعار زدگی خواهید شد و ما دیگر با یک اثر هنری ، با یک تئاتر مواجه نخواهیم بود بلکه با یک سخنرانی طرف خواهیم بود .
آری تئاتر سخنران نیست .تئاتر ، تئاتر است پس باید قواعد آن را رعایت کنیم!
اگر ملاک فقط حرف خوب زدن بود آیا بهتر نبود به جای اجرای تئاتر یک قاری قرآن بیاوریم روی صحنه تا کلام خدا را که بهترین و پر ارزش ترین کلام است بخواند ؟
پیچیده گویی
به شما توصیه می کنم از پیچیده گویی بپرهیزید . به جای اینکه زور بزنید ، مسائل را پیچیده کنید ، آنقدر پیچیده که حتی خودتان هم متوجه نشوید که چه شد و چه کردید !
فکر می کنم مسائل ساده را هم می شود با بیان هنری به بهترین شکل در قالب اثر هنری ارائه داد به شرطی که بیان هنری مناسب را پیدا کنید !
به آثار بزرگان ادبیات ما دقت کنید با اینکه خیلی از لغاتی که آنها استفاده می کردند برای ما غریبه و نا مأنوس است و دیگر از آنها استفاده نمی کنیم اما با این همه اکثر آثار آنها را می توان راحت تر از خیلی از شعر های معاصر فهمید ! شعر هایی که بی خود پیچیده اند و تاب برداشته اند و چنان گره خورده اند که حتی خود شاعر هم نمی تواند آن را باز کند .
اثر هنری باید بتواند مستقل از خالق آن بایستد و زنده باشد و از خود دفاع کند .
اثر هنری شما باید با تماشاگر ارتباط برقرار کند اگر اثرتان به شما احتیاج دارد تا بعنوان مترجم کنارش باشید و جز به جز ان را شرح دهید تا شاید تماشاگر و مخاطب آن بتواند سر در بیاورد ، بی راهه رفته اید .
همچنین استفاده ابزاری از فلسفه ،کلمات پر طمطراق ، بیان جملاتی از نیچه و شوپنهاور ، کانت و حتا نیوتن و انیشتین و هرکس دیگر ، همچنین پز های روشن فکری و شبه روشن فکری کمکی به شما نمی کند مگر آنکه دراماتیزه شوند وگر نه در همان حد سخنرانی باقی خواهند ماند.
محتوا و فرم ( ظرف و مظروف )
شما برای ارائه محتوا باید فرم مناسب آن را پیدا کنید بطوری که فرم و محتوا بصورت منطقی و اصولی در کنا ر هم قرار گیرند یا بهتر بگویم در هم تنیده شوند .
خطراتی که در این زمینه هنرمند را تهدید می کند:
1- محتوا زدگی 2- فرم زدگی
محتوا زدگی
در بعضی از آثار محتوا اصل قرار می گیرد و فرم نادیده گرفته می شود. اگر فرم مناسب نباشد محتوا قابلیت عرضه ی هنری را نخواهد داشت و جز یک مشت شعار چیز دیگری نصیب مخاطب نخواهد کرد . فرض کنید شما یک میهمانی گرفته اید و تعدادی مهمان دعوات کرده اید و برای پذیرایی از میهمانان آش پخته اید کار بدون فرم به مثابه ان است که شما مستقیم آش ( محتوا) را به میهمانان بدهید یعنی بدون ظرف ( فرم ) آیا این کار عملی است ؟ شاید بگویید آری عملی است اگر مهمانان دستانشان را باز کنند جناب میزبان که شما باشید با ملاقه آش را در کف دستشان می ریزد !
اما چه اتفاقی می افتد ؟ یا دستان میهمانان از حرارت آش داغ می سوزد یا اینکه آش روی لباس و زمین می ریزد و موجب کثیفی می شود و همچنین با این کارموجب ناراحتی ، عصبانیت ، دلخوری ، تمسخر ، عذاب و تعجب میهمانان خود می شوید.
تماشاگران شما هم میهمانان شما هستند چگونه از آن ها پذیرایی می کنید ؟
فرم زدگی
بعضی نیز از آن ور بوم می افتند . مثال بالا مثال خوبی است اجازه بدهید دوباره از آن استفاده کنم. شما برای شام کلی مهمان دعوت کرده اید . معمولا میزبان برای پذیرایی از مهمانان از بهترین ظرف و ظروف خود استفاده می کند . کار فرم زده و بی محتوا به مثابه آن است که شما سرویس لوکس و گران قیمت چینی خود را جلوی مهمانان گذاشته اید ، اما مهمانان هر چه صبر می کنند خبری از شام نیست . فقط چینی های لوکس و خوشگل ولی تو خالی ، همین !
آری فرم و محتوا لازم ملزوم یک دیگر هستند . وهنرمند باید بین آن ها تعادل ایجاد کند .
نظرات شما عزیزان: سه شنبه 28 آذر 1391برچسب:, :: 20:57 ::
نويسنده : روابط عمومي گروه
پيوندها
چت باکس
Coming soon ....
|
||